من مي توانم
عزيزان من از وزن 79.4 به 77.5 رسيدم . همچنان رژيم ادامه دارد تا كي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدا مي داند .................
عزيزان من از وزن 79.4 به 77.5 رسيدم . همچنان رژيم ادامه دارد تا كي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدا مي داند .................
نمي دونم چرا وقتي تصميم مي گيرم لاغر شم و شروع كنم به رژيم اين معده ي لعنتي نمي ذاره و همش دعوا مي كنه كه گشنمه . دويروز رو كه اصلا خوب نبودم . ريزه خوري هاي من از ساعت 3 ظهر تا 3:30 اجازه هيچ كاري رو بهم نمي دن اونم همش هوس چيزاي شيرين مي كنم . يعني از وقتي كه از اداره بر مي گردم خونه تا زماني كه ناهار مي خورم اين دهن من هميشه ي خدا در حال جنبيدنه .
ولي ديگه بايد جدي باشم .
حداقل به خاطر اينكه بخوام ني ني دار بشم بايد لاغر كنم خودم رو . وقتي تصور مي كنم كه با اين هيكل ني ني تو شكمم باشه ميخوام دق كنم .
خلاصه وضعيت ديروز :
صبحانه رو كه پست قبلي نوشتم
قبل ناهار : 1 عدد موز + 1 عدد تي تاب
ناهار : خوراك جگر+ نان
ميان وعده : پرتغال + نصف موز
شام : استيك همراه با سيب زميني ( البته با نان خوردم )
برنامه امروز :
صبحانه : يك و نيم كف ست نان بربري + يك عدد سيب زميني آب پز كوچولو + يك عدد تخم مرغ آب پز + چاي + 2 حبه قند ( واي چقد خوردم ............. )
عزیزان من برگشتم ولی این بار با وزنی حدود ۷۹ کیلو ![]()
![]()
دیگه این چاقی برام یه معضل شده حتی نمی تونم نفس بکشم .
روز سیزده بدر یه ذره نفس نداشتم که والیبال بازی کنم به خاطر سلامتی خودم هم که شده خودم رو لاغر می کنم . این بار کاملاْ اصولی و منطقی ......
صبحانه : یک و نیم کف دست نان بربری + ۳ ق چایخوری خامه + ۱ ق مرباخوری عسل + چای + ۳ حبه قند ( زیاده روی کردم می دونم )
فردا تولدمه . ولی نمی دونم چرا مامانم اینا امروز رو اصرار دارن برام جشن بگیرن . منم به خاطر اینکه تلافی کنم امشب برا شام دعوتشون کردم .
خدایا کمکم کن امشب زیاد نخورم .
من دوباره برگشتم با كلي اضافه وزن و چاقي
عروسي به خوبي و خوشي برگزار شد فكر كنم خوشگل ترين عروس شده بودم ( چه از خود راضي )
ولي واقعا آرايشم ماه شده بود خيلي محو بود . اگه شوشو اجازه بده عكسم رو مي ذارم براتون . عكسام رو ديروز تحويل گرفتم عكسام هم خيلي ناز شده .
خلاصه من كه از عروسيم خيلي راضي بودم .
حالا ديگه دغدغه ي لاغرشدن برا عروسي رو ندارم حالا هم مي خوام يك سال زحمت بكشم و خودم رو لاغر كنم تا بشم يه مامان باربي ( دكتر گفته بايد خودتو لاغر كني تا بتوني حامله بشي ) . البته حالا حالاها زوده برا مامان شدن ولي فكر كنم 2 سال طول بكشه تا لاغر بشم .
خلاصه كه خيلي دلم برا دوستاي نازم تنگ شده بود .
حالا برم وبلاگ دوستاي گلم ببينم اونا چيكار كردن .
اوضاع رژيم اصلا خوب نيست . يعني فقط بخور بخوره كه مي خورم .
خواهرم 18 روزه كلي لاغر كرده خيلي ماه شده . خوش به حالش
ديروز رفتم آباژور و مجسمه ( از اين كلاسيك هاي سفيد ) گرفتم .
حالا ديگه كل جهازم آماده هست به جز مبل و تخت و ميز غذا خوري . كه اونا رو هم مي خوام يك ماه مونده به عروسي بگيرم .
يه گام شمار هم گرفتم ولي اصلا پياده روي نمي كنم .
از امروز پياده روي به جاست و خورد و خوراك هم تا حد امكان سبزيجات .
به خاطر مشكل تنبلي تخمدان قرص سيپروترون كامپاند با اسپيرونولاكتون مصرف مي كردم كه نمي دونم به خاطر تاثير داروها بود يا چي حدود 45 روزه كه پر يو دم و خيلي خيلي عذابم مي ده . خانم دكتر هم به خاطر اين وضعيتم بهم قرض ياز داده كه يه ضد حاملگي خارجي هست . حالا نمي دونم اين قرص باعث چاقيم مي شه يا نه .
ديروز شام سالاد ماكاروني خوردم و دو تا هم شيريني خشك .
بتركه اين شكم .
ديروز با شوشو صحبت كردم كه برم برا ليپوساكشن شكم . چون مي خوام شكمم صاف صاف باشه .
شوشو هم گفته من پيگير مي شم ببينم ضرر نداشته باشه اونوقت ليپوساكشن مي كني .
راستي كسي در مورد هزينه و عوارضش چيزي مي دونه ...............